برای بهترین دلیل زندگیم
مدتهاست ذکرو فکرم شده بچه
چی بخورم براش خوبه چی نخورم براش بده چی براش بخرم آخ که چقد ویار دارم و ....
از بابای بچه به کلی غافل شدم. 
که اگر اون نبود شاید با اولین حالت تهوع شدید جا میزدم.
بارها شده حالم خیلی بد بوده و بدخلق شده بودم و عصبانی ولی فقط با صبر و عزیزم جانم منو تحمل کرده.
حتما الان میگین خوب به خاطر بچشه.
ولی خیلی از مردا اینطوری نیستن و حتی متوجه نمیشن که زن با چه بدبختی دوران بارداری رو پشت سر میذاره.
بعضی وقتا با خودم میگم منه شلخته رو که نا ندارم به خودم برسم چه طوری تحمل میکنه، نکنه بره دختر همسایه رو بگیره
خخخخخخخ
سه سال پیش بود که توی همین ماه با هم ازدواج کردیم الان دقیق 3 سالو 16 روزه .
به قول اون شعر مهران مدیری آره بارون میومد خوب یادمه
دلم برای اون روزا خیلی تنگ شده ، دوران عقد دوران بی خیالی دوران خوش گذرونی ولی الان من که نه ولی سنگینی مسئولیت زندگی رو شونه هاش حس میکنم. آخه فقط 26 سالشه.
به خاطر من با هزار قرض و قوله ماشینشو عوض کرد که مثلا حالا که باردارم راحت باشم (قبلا وانت داشتیم خخخ) ولی حالا پشیمونم که چرا غر زدم که این همه هزینه کنه . اونم واسه چی من که نمیتونم تا سر کوچه برم
می دونم هیچ وقت وقت نداره بیاد اینارو بخونه و بدونه که پشیمونم خخخ ولی می خوام یه جایی که همیشه ثبت میشه و هرازگاهی بقیه میان و نگاهی می اندازن بهش بگم:
خیلی دوست دارم
تو بهترین دلیل برای زندگی کردن منی
![]()


برای بهترین دلیل زندگیم
